دیدگاه‌ها

ميترا (تایید نشده)

ممنون از مطالب کاربردي و مفيدتان.
من هفته 23 باداري هستم. اوائل بسيار خوب بودم. اما در هفته 16 که فهميدم فرزندم دختر است دنيا روي سرم خراب شد. من براي تعيين جنسيت فرزندم خيلي تلاش کردم. چون مي دانستم که از دختر متنفرم. حتي اگر بچه خودم باشد. حالا هم خودم ويران شدم و هم اطرافيان براي داشتن دختر سرزنشم مي کنند و مرا تحقير مي کنند. احساس کسي را دارم که بر اثر تجاوز جنس حامله شده و تا هفته پيش به کسي نگفتم که باردارم. چون از داشتن دختري در شکمم شرمسارم. واقعا خجالت مي کشم. انگار رابطه نامشروع داشتم. به کشتن فرزندم خيلي فکر کردم. از چند دکتر مشورت گرفتم و آنها شديدا مرا منع کردند. فکر کردم بعد از به دنيا آمدن اون را طوري که کسي نفهمد خفه کنم.
قبل از بارداري براي تعيين جنسيت با دکتر زنان مشورت کردم و او مرا منع کرد. گفت بچه اول را به خدا بسپار!!! خودم هر چه مي توانستم انجام دادم. ولي خدا نخواست!!! خوب معلوم است خدا آنچه را من بخواهم نمي خواهد! اين دکتر را نفرين مي کنم. کاري کرد که من هر گز از مادر شدن لذت نبرم و همين بچه برايم به کابوسي براي تمام عمر تبديل شود. چون مي دانم عرضه کشتنش را هم ندارم.

۲۵ / ۰۹ / ۱۳۹۱

مینا (تایید نشده)

افسردگی تو هر شرایطی سخته. اگر کسی توی دنیای امروز تو رو بخاطر دختر دار شدن سرزنش میکنه باید روی دیدگاهش تجدید نظر کنه ( قرن 21 ام و این حرف ها) . چون اون دختره آدم که هم دم و دوست نزدیک پدر و مادر.اگر با عشق به دنیاش بیاری و با عشق تربیتش کنی میتونین بهترین ها رو در کنارش تجربه کنی . توکلت به خدا باشه ... مشاور پارسه گرد بهت راهنمایی حرفه ای میدن .

۲۵ / ۰۹ / ۱۳۹۱

شیوا (تایید نشده)

سلام من تو هفته 24هستم اوایل حالم خوب بود اما هرچی جلوتر میرم احساسم بدتر میشه از خودم بدم میاد .همش تو ذهنم فکرای بدو ترسناک میاد.شبا خوابای بد میبینم.مدام دوست دارم گریه کنم وخیلی زودرنجو حساس شدم.خلاصه اینکه از حاملگیم احساس خوبی ندارم. لطفا منو راهنمایی کنید

۱۲ / ۱۱ / ۱۳۹۲

میترای عزیز. از اینکه احساستان را با ما در میان گذاشتید متشکریم. در مورد مسئله ای که عنوان کردید با چند سطر نوشتن در اینجا کافی نیست. حتما در اولین فرصت به یک روانشناس مراجعه نمایید، زیرا صحبت کردن رو در رو با یک فرد متخصص کمک می کند که خودتان در یابید که علت اینهمه تنفر از چیست. می فهمید که چرا ابتدا پیشنهادمنطقی یک پزشک را قبول می کنید و بعد مسئولیت پذیرش حرف ایشان را که خودتان پذیرفته اید و عمل کرده اید را به گردن نمی گیرید و دیگران را سرزنش می کنید. میترا جان خیلی ها ارزوی داشتن یک فرزند سالم را دارند. و برای داشتن ان حاضرند تمام دارایی خود را خرج نمایند.
لطفا در اولین فرصت به یک روانشناس صحبت نمایید. دربرخی مراکز دولتی هزینه روانشناس با تعیین وقت قبلی رایگان است.
موفق، شاد و پیروز باشید.

۲۶ / ۰۹ / ۱۳۹۱

میترای عزیز. از اینکه احساستان را با ما در میان گذاشتید متشکریم. در مورد مسئله ای که عنوان کردید با چند سطر نوشتن در اینجا کافی نیست. حتما در اولین فرصت به یک روانشناس مراجعه نمایید، زیرا صحبت کردن رو در رو با یک فرد متخصص کمک می کند که خودتان در یابید که علت اینهمه تنفر از چیست. می فهمید که چرا ابتدا پیشنهادمنطقی یک پزشک را قبول می کنید و بعد مسئولیت پذیرش حرف ایشان را که خودتان پذیرفته اید و عمل کرده اید را به گردن نمی گیرید و دیگران را سرزنش می کنید. میترا جان خیلی ها ارزوی داشتن یک فرزند سالم را دارند. و برای داشتن ان حاضرند تمام دارایی خود را خرج نمایند. لطفا در اولین فرصت به یک روانشناس صحبت نمایید. دربرخی مراکز دولتی هزینه روانشناس با تعیین وقت قبلی رایگان است. موفق، شاد و پیروز باشید.

۲۶ / ۰۹ / ۱۳۹۱

لیلی (تایید نشده)

عزیزم دیدی وقتی آدم سرما خورده مزه غذاهای خوش طمع را نمی فهمه و به نظرش بی مزه یا بد مزه است؟ به نظرم شما از نظر روحی سرماخوردی حتما پیش روان پزشک برو و درمان کن تا از نعمت گرانبهای دخترت لذت ببری

۲۸ / ۰۵ / ۱۳۹۲

محبوبه (تایید نشده)

هرچند هنوز هم برایم سخت است که باور کنم انسانهایی با تفکرات جاهلیت دارن تو کشور خودم زندگی میکنند امیدوارم با این افکار اشتباهت موجبات خشم خدا رو فراهم نکرده باشی تا خدای ناکرده گوشتو عمیقا بچیچاند کافیه به مرکز ناباروی یزد یه سری بزنی ببینی مردم به خاطر نعمتی که خدا مفت و مجانی بهت داده دارن چه هزینه هایی میکنند اونم با فقط 10درصد امید بچه دارن شدن تا دیگه برای نعمت سالم خدامنت نذاری وکفر نگی نمیدونم برای کی متاسف بشم فقط دلم به حال اون طفل معصومی که تو شکمته معصومه جالبه خدا 1400سال پیش سوره کوثرو نازل کرده ولی هنور افرادی مثل شما تو این مملکت زندگی میکنن

۰۶ / ۰۲ / ۱۳۹۳

سارا (تایید نشده)

بهتره خودت وبه یه روانپزشک معرفی کنی.مهم نییست اطرافیان چه نظری دارن مهم اون بچه بیگناهه که داره با این تفکرات قرون وسطایی بدنیا میاد.با این دیدگاه وطرزفکرکه خودت داری ....خیلی متاسفم هم برای توهم برای دخترت.

۱۳ / ۰۱ / ۱۳۹۲

خانم سارای عزیز مرسی که نسبت به مسئله دیگران بی تفاوت نیستید. اما گاهی اوقات انسانها درون ذهن شان زندانی هستند، همه انسانها زندانی افکارشان هستند فقط گاهی عده ای بیشتر و گروهی کمترو ما هرگز نمی توانیم انها را یا خودمان را سرزنش کنیم چون همه ما محصول عوامل زیادی هستیم. گاهی نیاز داریم که دیگران ابتدا ما و احساسمان را پذیراباشند ، سپس اهسته اهسته به ما کمک کنند چون در کشاکش مشکلات ضعیف شده ایم و به تنهایی یارای باز کردن بندهای دورمان را نداریم. با ارزوی شادی و نشاط برای تمام مردان و زنان دنیا. شادوبهاری باشید

۱۴ / ۰۱ / ۱۳۹۲

سودابه (تایید نشده)

سلام من بچه اولم رو بخاطر کم بودن آب دورش که منجر به مشکل کلیویش شد از دست دادم و بعد از 1سال و نیم اکنون دوباره باردار شدم ولی از روزی که فهمیدم باردارم استرس و افسردگی وحشتناکی پیدا کردم بطوریکه خیلی پرخاشگر شدم و با همسرم سر ناسازگاری زدم همش فکر میکنم این یکی رو هم قراره از دست بدم اینقدر ترس و استرسم زیاده که بعضی وقتا خود به خود میزنم زیر گریه شما بگید چیکار کنم جنسیتش اصلا برام مهم نیست فقط میخوام سالم باشه و تو آغوش بگیرمش

۰۴ / ۰۲ / ۱۳۹۲

خانم سودابه فقط ایمان و توکلتان را به خدا زیادکنید و هرچه میخواهید از اوبخواهید چراکه او دانای پنهان و نهان است. با این استرس و نگرانی که شمادارید بدترین سم را وارد بدن وی میکنید. شما باشید با پزشکتان در تماس باشید و ازمایشها و مراقبتهای لازم را انجام دهید و بقیه را به خدا بسپارید. اگر یک بارداری نا موفق بوده دلیل نمیشود که بارداریهای بعدی هم به همین صورت باشد. باافراد مثبت اندیش، با خواندن کتابهای مفید، با دعا و... زمانی که افکارتان به سمت منفی ها گرایش پیدا میکند خود را سرگرم کنید و اجازه ندهید برشما چیره شود. همه چیز در دستان خودشماست. شادباشید

۲۹ / ۰۲ / ۱۳۹۲

نیلو (تایید نشده)

من در هفته 9 بسر میبرم کمردرد بسیار شدید دارم و خانواده شوهرم همچنان به دخالت خود در زندگی ام ادامه میدهند و شوهرم اصلا درک نمیکند که من حامله ام و به ارامشنیاز دارم به نظر شما چه کا باید بکنم؟ ممنون از لطف شما.

۲۸ / ۰۲ / ۱۳۹۲

خانم نیلو دراین زمینه با پزشک خود صحبت نمایید تازمانیکه با همسرتان جهت مراقبت مراجعه میکنید به طور غیر مستقیم نکاتی را گوشزدنمایند، یا می توانید کتابی در این زمینه که مخصوص اقایان و ارتباط با خانمهاست تهیه کنید ولی به وی توصیه نکنید مطالعه کنند فقط در دسترس بگذارید ، یا می توانید با فردی که ایشان حرف وی را قبول دارند در مورد مسائلتان مشورت نمایید. شادباشید

۲۹ / ۰۲ / ۱۳۹۲

آزیتا (تایید نشده)

من ازدواج دومم هست از ازدواج اول یه دختر دارم که تمام دنیام بود.ولی بعد از تمام شدنه حضانت پدرش اونو ازم جدا کرد بدون اینکه دیگه نشونم بده.خیلی حالم بد بود.بعد 2سال تصمیم گرفتم باردار بشم.ولی شوهرم از بچه خوشش نمیومد.برا همین وقتی باردار شدم بهش تا 3 ماه نگفتم.وقتی که فهمید پیش دکترای مختلف منو برای سقط برد.ولی من زیر بار نرفتم.الان هفته ی 38 بارداری رو میگًزرونم و توی این مدت شوهرم با کم محلی وحرف نزدن تهدید به اینکه ترکم میکنه بدون حتی لحظه ای نوازش روزهامو پر کرده.حال خیلی بدی دارم.واقعا نمیدونم چیکار کنم که به این رفتارش خاتمه بده.احساس شکست میکنم

۱۳ / ۰۳ / ۱۳۹۲

خانم ازیتای عزیز دوران سختی را تجربه کرده اید و از این بابت متاسف هستم. اگر شما به یک روانشناس خانواده به صورت حضوری مراجعه نمایید مطمئن هستم که کمک های فکری زیادی را در یافت خواهید کرد. برخی از کلینیک ها رایگان هستند که میتوانید به انها مراجعه نمایید. روزهای شادی را برایتان ارزو میکنم.

۱۸ / ۰۳ / ۱۳۹۲

نسیم (تایید نشده)

در هفته بیست و سوم بارداری هستم. خدارو شکر دختری در دلم دارم که آرزوی خودم و شوهرم و خانواده هر دومون بود چون همه دختردوست هستیم. اما شوهرم از ابتدا بچه نمیخواست و الان هر مشکلی که پیش میاد با داد و فریاد بچه رو توله خطاب می کنه. الان شش ماهه با من هیچ ارتباط جنسی نداره و منو حمایت نمیکنه. حتی از کارش هم استعفا داده در حالیکه میتونست با اندکی صبر اونو نگهداره. خودمم از زمانی که بادار شدم و پیش از اینکه شوهرم کارشو از دست بده کارم رو ول کردم. اما اینا مهم نیست چون تنها مشکل من ارتباط و حمایت عاطفی شوهرمه که اصلا نیست. شبانه روز در حال گریه ام و حتی نمیپرسه چمه. فقط به اندک چیزی دادها و فحشای وحشتناک میزنه. خیلی دلم میخواد خودمو بچمو بکشم اما دلم نمیاد. امیدم به رحمت پروردگار هم صفر شده...کمکم کنید لطفا چون بارها پیش از بارداری به مشاور رفته بودم برای مسایل زناشویی اما بازهم زندگیم بهتر نشد.

۰۱ / ۰۶ / ۱۳۹۲

نسیم عزیز محبت دوای تمام دردهاست. دردرجه اول اینکه از ابتدا همسرتان گفته بودند که بچه نمی خواهند، و حالا باردار هستید. نکته دوم اینکه شما مشاوره رفته اید ولی باز مسائلتان حل نشده تصمیم به بارداری گرفته اید انهم یک طرفه. اینها واقعیتهایی است که باید انرا بپذیریدو سپس بدنبال راه حل باشید. چون مسائل بین روابط زوجین پیچیده است من نمیتوانم یک طرفه و بادادن چند تا نکته و نصیحت امیدوار باشم که به نتیجه دلخواه میرسید. لذا حتما به یک مشاور مراجعه کنید . برخی از مشاورها به صورت تلفنی هستند و برخی هم به صورت حضوری که رایگان هستند. می توانید از انها برای حل مسئله تان اقدام کنید. به خدا توکل کنید و به یک اینده روشن امیدوار باشید .که البته در این راه صبوری و مدیریت شما بسیار اساسی و مهم است. روزهای شادی را برایتان ارزو میکنم. باز هم درتماس باشید

۰۴ / ۰۶ / ۱۳۹۲

من هفته 33 بارداری هستم چند وقته که خیلی احساس بدی دارم فککر میکنم افسرده شدم همش دلم میخواد گریه کنم من هیچ مشکلی تو زندگیم ندارم ولی جدیدا کوچکترین مشکل برام خیلی بزرگه و اصلا نمیتونم خودمو اروم کنم فقط میخوام از این موقعیت فرار کنم من خارج از کشور زندگی میکنم و اینجا روانپزشک خوب نمیشناسم که بخوام حرف بزنم لطفا کمکم کنید چون با این رفتارم شوهرمم که خیلی خودم و پسر کوچولو مو دوست داره گوشه گیر شده چی کار باید بکنم

۲۴ / ۰۷ / ۱۳۹۲

خانم بهنازمهر نگران نباشید این تغییر خلقیات دربارداری طبیعی است و در برخی پس از زایمان دچار ان میشوند.
در پارسه گرد روشهای ارام سازی زیادی توضیح داده شده که میتوانید از انه اسافاده کنید. ارتباط بیشتر با خدا، توکل و اعتماد به او، دیدن فیلمهای خنده دار، ارتباط با افراد شاد و موفق و مثبت اندیش، عدم توجه به افکار منفی، مطالعه کتابهای مفید، گوش کردن به صدای قران، گوش کردن به موزیک های ملایم و ارامش بخش و صدای طبیعت، رفتن به طبیعت بسیار کمک کننده است. نگران نباشید همه دوستان پارسه گرد با شما همراه هستند و برای شما دعا میکنند. شما تنها نیستید و گروهی از دوستان زیبا شما را حمایت میکنند.

۲۵ / ۰۷ / ۱۳۹۲

ممنونم از راهنمایی خوبتون امیدوارم انجام این کارها بتونه به من ارامش بده

۲۵ / ۰۷ / ۱۳۹۲

خانم بهناز باور داشته باشید، بخواهید و عمل کنید. هیچ نیروی منفی نمی اواند بر روی شما تاثیر بگذارد مگر اینکه شما به ان اجازه دهید. با قدرت باشید و به خدا توکل کنید. شادترین بارداری را برایتان ارزو میکنم.

۲۸ / ۰۷ / ۱۳۹۲

یاسی (تایید نشده)

سلام.من تازه متوجه شدم که باردارم وفک کنم دوهفته بیشتر از بارداریم نمیگذره..این بچه دومم هست یه پسر دارم و13 سالشه..ازدیروز که فهمیدم جواب ازمایش مثبته همش دارم گریه میکنم..ازیه طرف دارم درس میخونم وممکنه بچه برام دست و پاگیر باشه واز طرف دیگه دختر دوست دارم وهمش حس میکنم این یکی هم پسره..ومامانم هم بیشتر به این استرسم اضافه میکنه چون اونم دختردوست داره ..نمیدونم موندم که چی کار کنم میگم یکی دو هفته که بیشتر نیست بهتره فعلا ازش بگذرم وشاید یکسال دیگه که درسام کمتر شد بچه دار بشم..شوهرم و پسرم خیلی خوشحالن وهمش میگه ما ازبچه نگهداری میکنیم تو درس بخون اما میدونم که نمیشه چون بچه مادر میخواد..نگرانم وخیلی استرس دارم وممضطربم..چی کار کنم؟؟با یه بچه میشه درسمو ادامه بدم؟؟اگه پسر باشه چی؟؟میتونم همونقدری که عشق دختر دارم اونو هم دوست داشته باشم؟؟پشیمون نمیشم؟؟

۲۵ / ۱۰ / ۱۳۹۲

خانم یاسی به خدا توکل کنید و نگرانی را از خودتان دور کنید. میتوانید جهت مشاوره به یک روانشناس خانواده مراجعه کنید ایشان با توجه به شرایط روحی شما و خصوصیات شما راهکارهای موثری در اختیارتان قرار خواهند داد.

۲۵ / ۱۰ / ۱۳۹۲

catcit (تایید نشده)

به خودت استرس وارد نکن. اینجوری که می گی خوب نیست . من هم باردارم .بچم پسره و 15 سال با دخترم اختلاف سنی داره ولی تا خدا هست باید زنگی کرد و تا دنیا دنیا است باید ادامه داد. فکر های منفی رو از خودت دور کن.ایشاالله قدمش خیره.

۰۶ / ۰۱ / ۱۳۹۳

سلام و خسته نباشید توی هفته 5 بارداری هستم خواهری افسرده دارم که 4 ساله بیماری دو قطبی داره و من از وقتی فهمیدم باردارم گاهی اوقات بغض دارم و گریه میکنم همش میترسم منم مریض و افسردگی بگیرم و خوب نشم واسم دعا کنید

۰۶ / ۱۱ / ۱۳۹۲

خانم ستی می توانید جهت گفتگو وکاهش استرس به یک مشاور مراجعه نمایید تا حس بهتری داشته باشید و بهتر بتوانید احساس و ذهن خود را در جهت مثبت هدایت کنید. همه چیز در دست خودتان هست. حتی شادی و ارامش. این شما هستید که باید بخواهید .

۱۲ / ۱۱ / ۱۳۹۲

شیوا (تایید نشده)

سلام من تو هفته بیست وچهارم هستم اوایل حالم خوب بود اما هرچی که جلوتر میرم احساس خوبی از حاملگیم ندارم بخاطر تغییرات ظاهریم خیلی حساس شدم واینکه مدام فکرای بدو منفی تو ذهنم میاد.اکثر شبا خوابای بد میبینم ومدام دلم میخواد گریه کنم.میخواستم منو راهنمایی کنید من چیکار کنم که ازین وضعیت بیرون بیام.ممنون 

۱۲ / ۱۱ / ۱۳۹۲

خانم شیوا افسردگی در بارداری شایع است اما در این حالت ماندن خوب نیست. بهتر است جهت مشاوره به یک مشاور مراجعه نمایید. و بیشتر با افراد مثبت اندیش در تماس باشید، بیشتر با خدا ارتباط برقرار کنید، بیشتر کتابهای شادی بخش بخوانید و بیشتر دعا کنید و خود را به ان نیروی لایزال متصل کنید. شادباشید

۱۲ / ۱۱ / ۱۳۹۲

خدیجه (تایید نشده)

سلام وخسته نباشید.زنی هستم 27 ساله که 7ساله با فردی که اصلا دوسش نداشتم و ازش متنفر بودم به اصرار خانواده و رودر وایسی ازدواج کردم الن خیلی غمگینم از رفتاراش بدم می یاددوس دارم گریه کنم و دوس دارم زودتر بمیرم و زندگیم تموم بشه ولی اطرافیان همه گیر دادن که باید بچه دار شم ولی با این شرایط روحی یک ساعت بچه میخام ولی بقیه روز میگم یه نفر دیگه رو بیارم تو این دنیا که چی؟لطفا راهنماییم کنین باید چیکار کنم

۲۵ / ۱۲ / ۱۳۹۲

خدیجه (تایید نشده)

سلام مجدد.فراموش کردم بگم پیش مشاوره هم یک جلسه رفتم روش های آرامش بخش و ماساژ بهم یاد داد ولی حوصله انجامش رو نداشتم از زندگیم خسته ام مخصوصا اینکه با ندونم کاریهاش اعصاب خانواده ام رو خرد میکنه ولی همگی بخاطر من تحملش میکنن حس میکنم اونا هم ازش متنفرند ولی چاره ندارن جز تحملش.رفتم برای اقدام به بارداری دکتر گفته کیست دارم و تخمدان PCO به دکترگفتم میخام باردار شم متفورمین و فولیک اسید و قرص آهن و کلسیم داد ولی بعد پشیمان شدم که چرا گفتم قصد بارداری دارم بنظرتون قرصارو باید بخورم یا چون قصد بارداری ندارم باید قرص دیگه ای بخورم؟ و اینکه متفورمین با قرص ضد بارداری روکین میشه با هم مصرف کرد؟ و بنظر شما با این شرایط چکار کنم؟آیا باردار شم؟ یا جدا شم؟ممنونم که راهنماییم می کنین شاید اینجا جای طرح این سوالات نبود ولی بازم سپاس گذارم از سایت خوبتون

۲۵ / ۱۲ / ۱۳۹۲

خانم خدیجه دردرجه اول بهتر است که در ابتدا روابط خود وهمسرتان را بهبود ببخشید. انجام یک جلسه مشاوره کافی نیست. باید به یک مشاور خانواده مراجعه کنید که در برخی مراکز به صورت رایگان هست. در کنار ان بهتر است از کتابهای روانشناسی که در کتاب فروشی ها به راحتی دردسترس هست کمک بگیرید و شناخت بیشتری در این زمینه بدست بیاورید. بهترین فردی که میتواند به شمت کمک کند خود شما هستید. با بالا بردن اطلاعاتتان در زمینه شناخت اول خودتان و بعد کلا در مورد روابط میان زوجین. زمانی که به یک نتیجه منطقی و اطمینان بخش رسیدید بعد در مورد باردار شدن تصمیم گیری نمایید. شادباشید

۰۹ / ۰۱ / ۱۳۹۳

یاسی (تایید نشده)

سلام..من حدودا 5ماه پیش اینجا پیام گذاشته بودم وگفته بودم تازه دوهفته هست که باردارم ودومین بچه ام هست که اولیش پسره ..وخیلی نگران بودم چون هم درس میخونم هم عاشق داشتن یه دختر کوچولوی ناز دوست داشتنی بودم..حالاچی شد؟؟الان تو ماه 5 بارداری هستم وماه قبلی فهمیدم که بچه ام پسره ..ناشکری نمیکنم اما خب چی کار کنم دختر دوست داشتم ازاون روز هم درس ودانشگاه رو ول کردم اخه اصلا اعصاب درست وحسابی ندارم ..یه مدت که کارم شده بود گریه کردن..الان ارومترم..الان نگرانم نکنه استرسای من واین ضاطرابم روی بچه تاثیرات بد بذاره..دلم میخاد همش توی خونه باشم وبا کسی رفت وآمد نکنم..جالبه وقتی نوشته های میترا رو میخوندم دقیقا حالشو درک میکردم چون منم همین احساسات وکم وبیش دارم هرچند من به خاطر داشتن پسرواون به خاطر داشتن یه دختر..خدا خودش ما رو به خاطر این افکارمون ببخشه..من میخام عاشق بچه هام باشم ودوستشون داشته باشم اما نمیدونم چرا بعضی ازفکرای بد ومنفی آزارم میده..خدا کنه بتونم این افکاربد وازخودم دور کنم..برام دعا کنید

۲۰ / ۰۲ / ۱۳۹۳

خانم یاسی با خدا ارتباط برقرار کنید وهروقت که افکار منفی به سراغ شما می اید یا کتاب بخوانید ، دعا کنید ورزش کنید، بایک دوست خوب صحبت کنید یا فیلم مورد علاقه تان را ببینید و تا انجا که میتوانید بخندید. این شرایط شما برای هر کسی پیش می اید نگران نباشید. حتما شما مادر خوبی بوده اید وخواهید بود تا میتوانید عشق بدهید. با احساس و افکار و سپاسگذاری از خدا. والبته عشق به خودتان را فراموش نکنید. شادباشید

۲۰ / ۰۲ / ۱۳۹۳

nan (تایید نشده)

مادرم دچار افسردگی بارداری شده تو رو خدا بگینن چی کار کنیم . به بچه هم اسیبی می رسه ? البته یک ماه دیگه مادرم فارق می شه .دعا کنید مرسی

۰۷ / ۰۴ / ۱۳۹۳

با سلام
بارداری در سنین بالا افسردگی شایع است
اگر خیلی شدید باشد میتواند به بچه هم آسیب برسوند
حمایت روانی زیادی لازم است از طرف اطرافیان
در صورت لزوم بعد از زایمان باید دارو استفاده کند
با یک روانشناس مشورت کنید و تحت نظر باشند

۲۱ / ۰۴ / ۱۳۹۳

khadijeh (تایید نشده)

با سلام حدود هفت ماه پیش براتون یه پیام گذاشتم که شوهرم رو دوس ندارم و اطرافیان گیر دادن برای بارداری شما فرمودید برم مشاوره بدلیل عدم دسترسی نتونستم برم بچه نمی خواستم ولی برای تنبلی تخمدان متفورمین مصرف می کردم اونم نه خیلی منظم و جلوگیری هم نداشتم چون فکر میکردم به این زودی باردار نمیشم الان دو ماه باردارم و توی هفته هشتم هستم خیلی نگرانم دوس دارم همش گریه کنم امیدی به این زندگی ندارم از طرفی هم نگران سلامت روحی بچه هستم که افسرده باشه برا سقط هم مراجعه کردم ولی مادرم مخالفت کرد همش نگرانم افسردگیم کار دستم بده و بعد زایمان شدیدتر بشه.کتاب ریحانه بهشتی رو میخونم خیلی گریه میکنم بهم بگید چیکار کنم آیا شرایط روحی بد مادر مجوزی برای سقط جنین هست؟

۰۶ / ۰۶ / ۱۳۹۳

سلام
خیر دلیلی برای مجوز نیست، به روانشناس مراجعه نمایید و سعی کنید بد بین نباشید ، شاید این نعمت خدایی زندگی شما را نجات دهد، مادر شدن حس زیبایی است که بسیاری آن را آرزو دارند، سعی کنید از این دوران لذت ببرید و دیدتان را به مسائل عوض کنید، شاید این بارداری خواست خدا برای نجات زندگی شما بوده است.

۱۰ / ۰۶ / ۱۳۹۳

پرنیا (تایید نشده)

سلام زنی هستم ٣٢ ساله دختر ۶ ساله دارم و با وجود مشکلات مادی از زندگی ام راضی هستم و همسرم را دوست دارم.١٢ هفته باردارم و ناخواسته باردار شدم. الان خیلی احساسات بد ی دارم و هیچ کاری دوست ندارم انجام بدم.بی حوصله و بداخلاق شدم. حتی از خونه خودم بدم میاد همه چی انگار یه بویی میده اذیتم میکنه و وقتی خونه میرم حالت تهوع ا م بیشتر میشه. همش افکار بد توی ذهنم میاد . و فککر میکنم بعد این همه سال دوباره سخته بچه بزرگ کردن. چون دخترم دیگه بزرگ شده و کاراشو انجام میده. میترسم افسرده شده باشم بعضی روزها دوست دارم گریه کنم دلم میگیره لطفا کمکم کنید.متشکرم

۲۱ / ۰۹ / ۱۳۹۳

سلام
این علائم مطرح کننده افسردگی است که در بارداری و شیردهی شایع است
با یک مشاور صحبت کنید و سعی کنید تنوع زندگی را افزایش دهید و سرتان را گرم کنید

۲۲ / ۰۹ / ۱۳۹۳

الهام (تایید نشده)

سلام تو ماه ششم حاملگی هستم از طرفی دانشجوام و درس دارم ولی از زمانیکه باردار شدم خیلی خواب آلود هستم و حوصله اینکه سراغ درس و کتاب برم ندارم و از طرفی بخاطر همین مسئله بسیار مضطربم می خواستم بدونم این حالت بی حوصلگی نسبت به درس و کتاب طبیعی است و بهد از زایمان خوب میشم یا اینکه ربطی به حاملگی نداره تنبلی از خودم است؟ خواهشمندم در این مورد مرا راهنمایی نمایید ممنونم

۰۹ / ۱۱ / ۱۳۹۳

سلام
در بارداري اغلب به دليل افزايش هورمون پروژسترون يك حالت خستگي و خواب آلودگي و در حقيقت شلي عضلاني وجود دارد و شما با تنظيم ساعات مناسب خواب مي توانيد اين حالت را تاحدودي كنترل كنيد

۱۰ / ۱۱ / ۱۳۹۳

مهسا (تایید نشده)

سلام من ریزش موی شدید داشتم آزمایش دادم فهمیدم مشکلم به خاطر اینه که هورمون مردانه در بدنم بالاست فوق تخصص غدد برام قرص روکین و اسپیرونولاکتون تجویز کرده متاسفانه بعد از 3 ماه مصرف، کورتیزول خونم خیلی زیاد شده آیا باید مصرف قرصو متوقف کنم؟ زیاد شدن کورتیزول خون خطرناکه؟ دکترم نوع قرص ضدبارداری رو تغییر داده

۱۵ / ۱۱ / ۱۳۹۳

سلام مهسای عزیز. در مورد داروها و عوارض آن بهتر است با پزشک خود مشورت کنید.

۲۰ / ۱۱ / ۱۳۹۳

maryam (تایید نشده)

با سلام،23 ساله هستم و 4 ساله ازدواج کردم،به علت تنبلی تخمدان و نامنظمی قاعدگی سیپروترون به مدت دو سال می خوردم،در حال حاظر باردار هستم و هفته 29 هستم،بارداریم هم با متفورمین و کلومیفن به مدت دوماه بوده.الان چند وقتی هست که همش گریه میکنم،دوست دارم جیغ بکشم،همه چیزو بهم بریزم،حتی توی ذهنم کسایی که باعث ناراحتیم شدن رو میکشم!به خاطر گریه هام نگران سلامتی بچه ام هستم،از این ورم میترستم این حالتا بدتر شه،هر کاری میکنم ذهنم باز در گیر فکر و خیال میشه،یعنی من افسردگی دارم؟دو هفته است اینطوری شدم.لطفا پاسخ بدید.ممنون.

۱۶ / ۱۱ / ۱۳۹۳

سلام
گرچه دربارداری کمی افسردگی/دلشوره و حالتهایی شبیه آنچه که نزدیک پریود تجربه می کنیم طبیعی است ولی من فکر می کنم شما باید مشاوره بگیرید تا بهتر این حالات کنترل شود

۲۱ / ۱۱ / ۱۳۹۳

ز. ش (تایید نشده)

سلام من 27 سالمه و تو هفته 30 هستم خیلی تپش قلب و تنگی نفس دارم اغلب دلم ميخواد گریه کنم و اینکه شبها بد خواب و بی خواب هستم
ميخواستم ازتون کمک بگیرم کتاب و چیزی که بتونم ازش استفاده کنم چی هستش؟
دوست ندارم برم پیش مشاور
میخوام خودم به این مشکلم غلبه کنم و خوب بشم

۳۱ / ۰۴ / ۱۳۹۴

سلام شما حتما بايد با مشاور يا پزشكتون مشاوره كنيد

۰۱ / ۰۵ / ۱۳۹۴

shabnam (تایید نشده)

با سلام خدمت شما دوست عزیز من روانشناس بالینی هستم
گفته بودید دوست ندارید به روانشناس مراجعه کنید البته علتش خیلی موارد میتونه باشه
توصیه اولم کنار امدن با انچه در ذهنتان میگذرد و مراجعه به روان شناس است
پیشنهاد دوم تماس با صدای مشاور است
شما عنوان کردید دچار تنگی نفس و تپش قلب هستید علام بیشتر چه زمانی هستند ایا قبلش افکار و موقعیت هایی دارید که اینجور میشید. بارداری اولتون است ؟
منطورتون از بدخواب در شب چیه ؟,کابوس دارید ؟یا در کمیت یا کیفیت خواب مشکل دارید؟
شما علایم را باید در بیارید
بهتون پیشنهاد میکنم کتاب از حال بد به حال خوب را بخرید و بخونید و توصیه و تمرینهای اون را انجام بدید

هر رپز ده دقیقه صبح و ده دقیقه بعدظهر در یک مکان از منزلتون جز اتاق خواب چشماتون را ببندید و بدنتون را رها کنید میتونید روی یه سطح صاف دراز بکشید بدن را شل کنید و تنفس شکمی انجام دهید ارا م و شمرده از بینی نفس بگیرید تا شکم باد شو سپس بشمارید از هزازو بک. هزتر و دو.هزار و سه و بازدم تا هوا از دهان خارج شود بعد سخ بار بدن باید لخت باشد چمتان بسنه و لگذارید هر تصویری کهمی اید بیاید توجع کنید تصاویر خودشان باید بیایند شما نه تصویری نگه میدارید نه به ذهنتان می اورید تگر تصویری اضطرابتون را زیاد کرد تنفس شکمی انجام دهید و دوباره اگر به توصیخ بنده توجه کنید و دو روز در روز انجام دهید بعد از دو هفته اضطراب و دلشوره و تپش قلبتان خوب میشود البته به شرط انجام مرتب و دقیق
منطق این روشم این است که با اومد و رفت تصاویر حتی حس ها و تصاویر منفی بار هیجانی اونا کم میشه مثلا شما بار اول که سرم بهتون میزنند حس بدی دارید اما اگر مجبور باشید هر روز اینو ببینید یا خودتون استفاده کنید حس و هیجان منفی کم و کمتر مبشه درسته اینم همینطوره
این تکنیک اامروزه در امریکا و اروپت همراه تکنیک اب درمانی و راه رفتن در اب به مادران باردار ی که مشکلات اضطرابی دارند توصیه میشه
در ضمن اینم توجه کن هر چقدر بتونی ارامش درونیتون را به دست بیارید به همون اندازه فرزند سالم تر و شادابتری از لحاظ روحی روانی خواهیدد داشت؟

۱۲ / ۰۵ / ۱۳۹۴

با سلام خدمت شما بزرگوار
در صورت تمایل به همکاری با سایت ما لطفا با شماره 22871651 تماس بگیرید یا شماره تلفن خود را به آدرس ایمیل ما ارسال بفرمایید.
info@parsegard.com

۱۲ / ۰۵ / ۱۳۹۴

Miiitrrra (تایید نشده)

سلام دوستان عزيز من هم يه ميترام و دقيقا برعكس ميترا خانوم عاشق دختر بودم وهمه تلاشمو واسه اينكه بچم دختربشه كردم هميشه ميگفتم بچه من حتما دختره اما پسرشدوقتي فهميدم دنيا روسرمن و همسرم خراب شد اما كم كم باش كنار اومديم وقتي تكوناشو حس كردم بيشترعاشقش شدم ولي با خدا قهركردم تا همين الان باهاش قهربودم اما تا حرفاي ميترا رو خوندم تو كار خدا موندم من يه ميترا كه عاشق دختر بودم اونم يه ميتراكه برعكس من بود از همين الان باخدا آشتي كردم اميدوارم خدا مهردخترتو توي دلت بزاره ميترا و به دوتامون بچه سالم هديه كنه............

۰۴ / ۰۵ / ۱۳۹۴

صفحه‌ها

برو به بالا